بستن تبلیغات

آرشام پسملی

آرشام پسملی

خاطرات پسر گلم

آرشام پسر آریایی :

 

 

به وبلاگ 

 

                   

 خوش آمدید 

[ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 ] [ 19:18 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

آرشام جان زاد روز تولدت مبارک

آرشام مامان 3 ساله شد

عزیزم نفسم امیدم پسرم 3 سال از قشنگتیرین روزهای خدا رو با هم پشت سر گذاشتیم چه روزها و شبهای خوب و خاطر انگیزی

پسرم از چاردست و پا رفتن بگیر تا بلند شدن و راه رفتنت از کلمه به کلمه حرف زدن تا حرف زدن های خوشمزه امروزت همه و همه شیرین و دوست داشتنیست

عزیز مامان چه شبهایی که مریض میشدی و مامان تا صبح کنارت بیدار میموند و حتی بعضی مواقع بخاطر تب بالای شما اشک میریخت                              

 پسرم بزرگ شو و قشنگترین و بهترین راه زندگیو برای خودت انتخاب کن 

             خدایا بخاطر بخشیدن شیرین ترین نعمتت هزاران هزار بار شاکرم

     

[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 10:45 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد 3 سالگی شاه پسرم :

عزیزترینم امسال هم مثل سالهای پیش بخاطر نزدیک شدن به نوروز تولدت رو زودتر گرفتیم ولی فرق امسال با سالهای پیش در این بود که امسال تولدت رو خونه مامانی اینا گرفتیم . باز هم مثل همیشه مامانی برامون سنگ تموم گذاشت ( مامانی جون بخاطر همه زحماتی که برای پسرم می کشی ازت ممنونیم )

پسرم درست دو روز مونده به تولدت شما سرما خوردی ، الهی مادر دورت بگرده که روز تولدت زیاد حال و حوصله نداشتی و همش غر میزدی . ولی پسرم شما همیشه و در همه حال عزیز مادری

                           آرشامم الهی 120 سالشی

 

تولد 3 سالگی آرشام

 

happybirthda8.gif

بقیه عکس ها در ادامه مطلب :

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 12 اسفند 1392 ] [ 11:04 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

یادداشت هایی برای پسرم :

عزیزترین مامان سلام

 پسرم یکی از کارای جدیدت اینه که همینکه بابا از سرکار میاد میری موبایلشو میاری و میگی میشه من انگری برد بازی کنم . این هفته بابا برای کارش مجبور شده تا دیر وقت سرکار باشه و شما وقتی بابا میاد بیدار نیستی که همدیگر رو ببینید . دیروز گفتی مامان ، بابا محمود پس کجاست گفتم سرکاره اگه دلت تنگ شده به موبایلش زنگ بزنیم شما هم گفتی آره همین که زنگ زدیم گفتی بابا میشه من با موبایلت انگری برد بازی کنم  بابا کلی خندیده میگه مهناز آرشام که دلش برای من تنگ نشده دلش برای بازی تنگ شده

                                             قربونت برم چراغ خونه ما

[ چهارشنبه 25 دی 1392 ] [ 10:51 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد بابا محمود :

پسر گلم ١٠ دی مصادف با ٢٨ صفر تولد بابا محمود بود من و شما برای اینکه تولد بابا رو تو شبای وفات نگیریم یک روز جلوتر کيک خزیدیم و با هم تولد گرفتیم

قربونت برم که موقع کیک خریدن من میگفتم آرشام کدوم کیک رو برای بابا بخریم و شما میگفتی نه مامان واسه آرشام بخریم ، من میگفتم آخه مامان تولد باباست و شما میگفتی نه تولد آرشام

بماند تا شب که بابا بیاد چقدر شمعهای مختلف روشن کردیم و شما خاموش کردی به من میگفتی تولدت مبارک بخون

                           آرشام و بابا محمود

آرشام وبابا

[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 7:26 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

ْْيادداشت هایی برای پسرم :

عزیزکم از اوضاع و احوالات این روزامون اینکه نزدیک یک ماهی میشه که با هم کلاس موسیقی می ریم و با هم توی کلاس کلی خوش میگذرونیم ، قربونه پسر هنرمندم بشم ، آرشامم امیدوارم یه روزی مامان و بابا شاهد شاهکارای هنریت باشند

                            آرشامم شما معجزه خداوندی

[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 14:13 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

گردش با دوستای مامان :

2 سال و 8 ماهگی                                       عزیزدلم آخر هفته با دوستای دانشگاه مامان رفته بودیم بیرون خیلی خوش گذشت و شما هم بسیار پسر خوبی بودی

قربون آرشامم بشم ، عزیزم اینم یه عکس از رون روز ( اینجا شما تقریباً ٢ سال و هشت ماهتونه )

 

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 18:36 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

یه بعداز ظهر با آرشام :

عزیزترینم چند تا عکس از یه بعدازظهر تو باغ عمه شهلا است که برات می زارم

(آقا اینجا شما دقیقاً 2 سال و 4 ماهتونه )

2 سال و 4 ماهگی آرشام

بقیه عکس ها در ادامه مطلب :

 


ادامه مطلب

[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 23:34 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

هنرمندی های پسرم :

عزیزل دلم الان دیگه شما دو سال و چهار ماهته و کلی کارای جدید یاد گرفتی . 

آرشام جان بخاطر گرمای زیاد هوا دیگه زیاد پارک نمی برمت و توی خونه با هم بازی می کنیم یکی از این بازی ها ، کار با چسب چوب و حبوباته که چند تا از کارات رو اینجا برات می زارم

مامان قربونه دستای هنرمندت بشه آقا

هنرمندی آرشام

نمونه کارات در ادامه مطلب :


ادامه مطلب

[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 16:19 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

یادداشت هایی برای پسرم :

جوجه شیرین زبونم آرشام مامان می پرستت

عزیزم چند روز تعطیل بود و کلی بهمون خوش گذشت از کنار هم بودن بگیر تا مسافرت و شیطونی های شما ، این چند روز تعطیلی هم شمال رفتیم هم همدان پیش مامان بزرگ مامان

اونجا تقریباً صبح ها از 8 صبح تا 10 الی 11 شب یه سره تو کوچه بودی و بازی می کردی منم همه این زمان و با شما تو کوچه بودم و انواع بازی ها رو با هم انجام دادیم (( راستی اونجا چند تا بچه دیگه هم بود ولی یه جورایی صدای بقیه از این همه توجه من به تو در اومده بود ))

پسرم خیلی خیلی شیرین زبون شدی و تقریبا تمام مدت من وبابا و مامانی اینا در حال چلوندنت هستیم

دوستت دارم عزیزترینم

 

 

[ جمعه 17 خرداد 1392 ] [ 23:01 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

مسافرت به شیراز :

عزیز دلم چند روز تعطیل بود و من و شما همراه مامانی ، دایی مهدی ، خاله مهتاب و هستی خوشگله رفتیم شیراز ( بابا درگیر کلاسهای دانشگاه بود و نتونست همراهمون بیاد البته جاش خالی بود )

قربونت برم که هر هنری بلد بودی و انجام دادی  و مامانو کلی خسته کردی

باغ ارم شیراز

آرشام در شیراز

بقیه عکس ها در ادامه مطلب :


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 29 فروردين 1392 ] [ 20:04 ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد